دوباره گوش کن....این بار کمی دقیق تر...این بار کمی با حوصله تر...کسی صدایت می زند...کسی می خواهد انگار با تو سخن بگوید...
امروز تو باید گوش بسپاری و او سخن بگوید....این بار نجوای تو سکوت است و سکوت او فریاد...
دوباره بغض هایت را فراموش کن تا فراموشی هایت را گریه کنی...گریه برای روزهایی که بودن را فراموش کرده بودی..گریه برای او که بودنش را و فریادهایش را با سکوت همراه ساختی...
با تو هستم....کمی درنگ کن...گاهی به آسمان لبخند بزن ...گاهی به ماه اشاره کن..ستاره ها را در آغوش بکش...و این بار اسیر دستان بی رحم غرور نباش...
دوباره گوش کن...کمی مهربان تر از همیشه...کمی آرام تر....
امروز می خواهم که صدای باد را با هم بشنویم. امروز می خواهم که گیسوان سپیدار را با هم نوازش کنیم. امروز می خواهم که دریا را با هم در امواج بی حاصلش غرق کنیم...امروز نمی دانم تا کدامین لحظه ...اما تا آخرینش..می خواهم فراموش نکنیم که بودن را به خاطر خدا دوست بداریم..او که دوستمان دارد..و می داند که دوستش داریم..و این زیبا ترین عشق است.
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387 7:30 توسط سینیور
|