|
- نمی دانم چیست ... هیچ نمیدانم ... هر چه هست من بیشتر غرقش می شوم ... و در این غرق شدن ... لذت نابی است . بی خیالی ؟ سر خوشی ؟ سنگ دلی ؟ نه ! من ، من شدم . این کوبش نوشته ها ... و بی تابی ذهن ، منم ! - این دل برای تو ... خنجر همیشه پنهانت که رسوا شده را بیرون بکش و جانانه بزن ! گرمی خون مال تو ... من به تماشای آن تکه گوشت در دستان توام که عقل همیشه پیروز من به چشمان پر هراس تو لبخند می زند . جانانه بزن ... واین خون چه رنگین است . - خدای من ؟؟ بود و نبودش ؟! نه جای تو آنجا بین من و خدا نیست ... آنچه من خدا می نامش ... اینجاست ... روز ها ی من خوب و خودم خوبتر + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 23:23 توسط سینیور |
|
| ||||||