|
- نمی دانم چیست ... هیچ نمیدانم ... هر چه هست من بیشتر غرقش می شوم ... و در این غرق شدن ... لذت نابی است . بی خیالی ؟ سر خوشی ؟ سنگ دلی ؟ نه ! من ، من شدم . این کوبش نوشته ها ... و بی تابی ذهن ، منم ! - این دل برای تو ... خنجر همیشه پنهانت که رسوا شده را بیرون بکش و جانانه بزن ! گرمی خون مال تو ... من به تماشای آن تکه گوشت در دستان توام که عقل همیشه پیروز من به چشمان پر هراس تو لبخند می زند . جانانه بزن ... واین خون چه رنگین است . - خدای من ؟؟ بود و نبودش ؟! نه جای تو آنجا بین من و خدا نیست ... آنچه من خدا می نامش ... اینجاست ... روز ها ی من خوب و خودم خوبتر + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 23:23 توسط سینیور |
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 23:23 توسط سینیور |
جلسه محاكمه عشـق بود و قاضی عقـل ... و عشق محكوم به تبعيد به دورترین نقطه مغز شده بود يعنی فراموشی! قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداری از عشق آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی ديدن اونو داشتی شما دست ها که با گرفتن دست هاش آروم می گرفتید ای گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنيدن صدايش بودی و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك کردند تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت ديدی قلب همه از عشق بيزارند ولی من متحيرم با وجودی كه عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكنی ؟! قلب ناليد؛ كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تکرار ميكند و فقط با عشق می توانم يك قلب واقعی باشم پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتی اگر نابود شوم + نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 22:28 توسط سینیور |
تولدم مبارک امشب شب تولد من است ! شبی که ستاره ای به آسمان زندگییم افزوده می شود .
ستاره ای که می تواند همانند نقطه عطفی در زندگییم بدرخشد و نورانی تر از تمامی ستارگان شود. امشب شب تولد من است .
اینم کیک تولد برای دوستان گلم
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 16:40 توسط سینیور |
مهر آمد و دوباره گلستان سبز عشق من پاییز را خیلی دوست دارم چون فصل چشم گشودن من به این کره ی خاکیست . + نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387 23:23 توسط سینیور |
|
| ||||||