تبليغاتX
خدایا به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان ، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود ، عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه ، ودوست داشتن بدون آنکه دوست بداند روزی کن ... امین با رب العالمین دکتر علی شریعتی حجم سبز تنهایی

حجم سبز تنهایی

 

گرچه پایان راه ناپیدا است ...  آهسته در باران زیر نم نم تک قطره های سرد بر تن نرم گل بوته ها ی عاشق و در کنار آخرین

سیلاب غمگین خاطرات کهنه قدم بر می دارم و تا انتهایی ترین موج افسون زمین بی هیاهوی

باد های مهاجر در خنکای نسیم مهر درخت سر سپرده به باد پرواز را از شاپرک می آموزم

و با بالهای ایمان کهکشان به کهکشان دنبال افسون شاد خوشبختی میگردم ، بالهای کوچکم

 خیس از نم باران زیر تگرگ خاطرات می شکنند و من در سقوطی بی انتها به عمق بی کران

فردا ها تو را می یابم ، و تو را در مخملی سبز به قلب همیشه تنهایم هدیه میدهم.

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387 17:30 توسط سینیور |


شب سردي است ومن افسرده

راه دوري است وپايي خسته

تيرگي هست وچراغي مرده

مي كنم تنهاازجاده عبور

دور ماندندزمن آدم ها

سايه اي ازسرديوارگذشت

غمي افزودمرابرغم ها

فكرتاريكي واين ويراني

بي خبرآمدتا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر،سحر نزديك است

هردم اين بانگ برآرم از دل:

واي اين شب چقدر تاريك است

خنده اي كوكه به دل انگيزم؟

قطره اي كوكه به دريا ريزم؟

صخره اي كوكه بدان آويزم؟

مثل اين است كه شب نمناك است

ديگران را هم غم هست به دل

غم من ليك غمي نمناك است

سهراب سپهری

  راهی دور با پایی خسته

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 13:5 توسط سینیور |


تمام راه ها را به سوی جاده ی تنها یی می پویم و در اضطراب گل بوته اهی جدایی چشمانم را به سوی صداقت پروانه های شهر عشق آذین می بندم.

به تو فکر می کنم که چگونه در گلزار وجودم آشیان کردی و بر تارو پود تنم حروف عشق را ترنم فرمودی.

پس باورم کن که به وسعت دریا و به اندازه زیبایی چشمانت هنوز در من شمعی روشن است. و من در انتهای غروب نگاهم را به سوی مشرق چشمانت دوخته ام تا مگر بازتاب صداقتمان در دستان تو تجلی کند.

کوه با نخستین سنگها شکل می گیرد.

طولانی ترین راه ها به اولین قدم آغاز می شوند و انسان با نخستین درد.

اما من با اولین نگاه تو آغاز شدم.

پس ای روح سبز باران در امتداد رگهای خشکیده ام ببار.

باور کن با وجود تو زمستان بوی بهار می دهد و با یاری دستان تو گل ها نسیم روح بخش یاد تورا در وجودم زمزمه می کنند.ای کاش می توانستم قطره قطره خون رگان خود را جاری سازم و این مردم را به شهری از شهرهای محبت می بردم تا ببینند خورشیدشان کجاست و یاری ام کنند.

عزیزا:

وقتی امید و یأس با هم برابر باشند زندگی چه معنایی دارد؟ چه لذتی خواهد داشت؟ ورق که سیاه باشد قلم را یارای جولان بر عرصه کاغذ نیست.

چه بگویم و چه بنویسم که کلمات گنجایش بیان محبت تورا ندارد و من به سوی هر کلمه ای که می روم از دستانم می گریزد.

ولی با این همه همین کلمات شکسته بسته را کنار هم می گذارم و امیدوارم بتوانم ذره ای از بسیارت و اندکی از سرشارت را سپاسگذارباشیم. شمیم عشق

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 13:2 توسط سینیور |


بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ي ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا وگل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ

يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه ي عشق گذران است
تو كه امروزنگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا گه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن...

با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي
من نه رميدم نه گسستم

باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم
همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نكني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم؟...

فريدون مشيري
شب بدون مهتاب

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 12:49 توسط سینیور |


خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي:
كودكي مي‌بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي‌پرسي
خانه دوست كجاست."
سهراب سپهری

خانه دوست کجاست؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 21:16 توسط سینیور |


 

شب تنهایی خوب

گوش کن، دورترین مرغ جهان می خواند
شب سلیس است، و یکدست، و باز
شمعدانی ها
و صدادارترین شاخة فصل، ماه را می شنوند.

پلکان جلو ساختمان،
در فانوس به دست
و در اسراف نسیم،

گوش کن، جاده صدا می زند از دور قدم های ترا
چشم تو زینت تاریکی نیست
پلک ها را بتکان، کفش به پا کن، و بیا
و بیا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام ترا، مثل یک قطعة آواز به خود جذب کنند

پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت:
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثة عشق تر است

سهراب سپهری

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 20:10 توسط سینیور |


در گذرگاه زمان
خيمه شب بازي دهر
با همه تلخي وشيريني خود مي گذرد
عشقها مي ميرند
رنگها رنگ دگر ميگيرند
و فقط خاطره هاست
كه چه شيرين و چه تلخ
دست ناخورده با جا مي ماند

(مهدي اخوان ثالث)
عشق ها می میرند

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 16:24 توسط سینیور |


تنها ستاره آسمان قلب عاشق

به آسمان دل نگريستم

آسماني بي ستاره و خاموش بود

اشك ريختم

فرياد زدم

تا اينكه سوسوي ستاره اي را ديدم

تنها ستاره آسمان دل ، درخشيد

آسمان را در آغوش كشيدم

چشمانم را بستم

تا تك ستاره ي روشن را تصور كنم

زيبا بود

دلنشين و عاشق بود

رنگين كمان قلبش ديوانه كرد دلم را

ساده بود و ساكت

ناز بود و نوراني

صدايش كردم

با لحني عاشقانه جوابم را داد

اما ندانست كه دل ، عاشق و ديوانه اش شد

ستاره درخشيد

دلم لرزيد و ديوانه شد

چشمانش را پرستيدم

قلبش را درون قلبم حبس كردم

توانستم به آرزوي عاشقانه قلبم برسم

آنگاه بود كه از خواب زيبا و خيالي ام بيدار شدم

و فهميدم كه خوابي بيش نبوده

اي كاش هيچگاه از خواب و خيال بيدار نمي شدم

باز چشمانم را بستم و به سرزمين عشق و ستاره ها سفر كردم

اما اين بار ، ديگر ، از خواب بيدار نخواهم شد

 

بی تو دلم همیشه تنگ است ، بی تو دنیا برایم سوت و کور است

بی تو شبم بی مهتاب است ، بی تو ستاره آسمان تاریک دلم خاموش است

بی تو زندگی بی مفهوم است ، بی تو عشق و عاشقی در دلم دور است

بی تو هوای دلم همیشه ابری است ، آسمان چشمانم همیشه بارانی است

بی تو زندگی برایم عذاب است ، گلهای باغ دلم همه خشک و بی جان است

بی تو دریای دلم کویری تشنه و خشک است ، آسمان آبی قلبم تیره و تار است

بی تو عشق از خانه دلم فراری است و طاغچه خانه دل همیشه خالی است

بی تو آرزویی ندارم در دلم ، و تنها آرزویم از خدای خویش بودنت در کنارم است

بی تو غروب ها برایم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشید دلم خیالی است

بی تو مردی مجنونم ، بی تو موجودی پوچم ، بی تو دلی بی احساسم

بی تو جاده زندگی ام بن بست است ، و پرنده های آشیانه قلبم همه بی آواز هستند

بی تو وجودم در این دنیا بی ارزش است ، و نامم در کتاب زندگی خط خورده و

فراموش شده است

بی تو دیگر مجالی برای زندگی دوباره نیست ، آرزوی قلبم مرگ است 

                                        

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 10:34 توسط سینیور |


 عشق

اي عشق من زماني که در کنار تو هستم

مي داني که چه احساسي دارم

و زماني که من در آغوش قلبت جاي گرفته ام

مي خواهي که از عشق خويش به تو چه بگويم

زماني که در کنار تو هستم جهان به زيباترين حد خود مي رسد

اي تمام آرزوهاي من به تو نياز دارم

اي عشق من اي زندگي من , من را ترک نکن

سوگند به باارزش ترين چيزي که در زندگي تو وجود دارد

که اجازه نده وجود تو را از من بگیرند

و تو را از کنار من دور کنند

عزيزم تو امروز بايد اين اعتراف را بداني

که عشق تو من را به مرز ديوانگي رسانده است

من دوستت دارم دوستت دارم

من تو را همراه با آن عشقي دوست دارم که هيچ کس همانند اين عشق تاکنون نديده است

واي اي عشق من

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 22:26 توسط سینیور |


خدایا 

خدایا از تو می خواهم چراغ راهم باشی ، راه درست زندگی کردن ، درست تلاش کردن را به من نشان دهی و مگذاری نیرویم به هرز برود و مرا در مسیر درست و به سوی رسیدن به آرزوهایم قرار ده.

 

تو که نهایت تمام خوبی ها ، تمام صفات نیک آنچه در ذهن آدمی من نمی گنجد ، هستی.

تو را دوست می دارم و می پرستم  ، نه به خاطر خود و خواسته هایم ، نه به خاطر ترس از عذاب تو .

تو را دوست می دارم و می پرستم ، چون لایق دوست داشتن و پرستشی .

تو را دوست می دارم و می پرستم ، چون از عذاب سخت لحظه ای روی گرداندنت

می ترسم .

خدایا اگر به آرزو ها و خواسته ایم مرا رساندی که می دانم می رسانی ، از تو یک خواهش دارم ،

اینکه لحظه ای مرا به حال خود وامگذاری و مگذاری که از یاد تو و محبت های تو غافل شوم و تو را از یاد ببرم .

خدایا تو بزرگوار و بخشنده ای ، مرا ببخش و با من چنان رفتار کن که از ذات پاکت و از صفات نیک توست ، نه آنچه لایق این حقیر است .

دوستت دارم خدایا و تو خود بهتر بر همه چیز آگاهی .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 2:31 توسط سینیور |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من بچه ی پاییزم

پاییز زیبا

چی بگم سکوتم گفتن تموم حرفاست

من یه سکوت پر ز فریادم

گوش کن

خوب گوش کن صدای شکستن را

میشنوی؟

این منم که هر روز در خود

می شکنم

این منم


آنهایی که رنگ پریدگی پاییز را

دوست ندارند، نمی فهمند که

پاییز

همان بهاریست که عاشق

شده است



پاییز همیشه واسه من

نشونی از تو بوده


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387



پیوندها

پــــــــــــرتو پــــــــــــلا
صدسال تنهایی(mossi)
مثلث برمودا
همه جور داریم
دستامو بگیر بانو
فریاد بی صدا
یه شعله ی خاموش
بگذاریم تنهایی اواز بخواند
غمگین تنها
ققنوس مقدس
مهر گردون
بوی سیب سرخ
من و تو
دختر دبیرستانی
ĐДЯK PįИK L0V3
دوستداران دكترشريعتي
حرف دل من وتو
دلکده
قصه ی دلها
pink love
خودمونی
عارفانه عاشقانه شاعرانه
ღ♥ღ یه دخترک ღ♥ღ
دریـــــــــــا
پا ییز فصل عشق
نفس(رویا)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


خدایا به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان ، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود ، عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه ، ودوست داشتن بدون آنکه دوست بداند روزی کن ... امین با رب العالمین دکتر علی شریعتی